عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

29

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

سيواس و ديگر سرشناسان را كشتند و اسلحه و غنائم فراوان به دست آوردند . سپس به توقات و آماسيه حمله كردند . بابا اسحاق در خانقاه ديرين خود در آماسيه اقامت داشت كه حاجى ارمغان‌شاه او را دستگير كرد و بر يكى از برجهاى قلعهء آماسيه به دار آويخت ( 638 ه / 1240 م ) . ولى علىرغم ميل ارمغان‌شاه با اين عمل نه تنها شورش فروكش نكرد ، بلكه شدت بيشترى يافت . زيراكه بابائىها به بىمرگى و جاودانگى بابا اسحاق معتقد بودند . نبرد آغاز شد و در اين نبرد ارمغان‌شاه كشته شد . سلطان كه آشفتگى اوضاع را دريافته بود ، به قبادآباد گريخت و از همان‌جا مرزبانان ارز روم را از اوضاع آگاه ساخت . سپاهيان امپراطورى كه از مليت‌هاى گوناگون تشكيل شده بودند ، از ارز روم به سيواس و از

--> - جانورى كه از دو نژاد باشد . . . مردم ديوانى يا لشكرى بوده‌اند كه رئيس يا اميرى جهت نظم امور مربوط به خود داشته‌اند و نام ايشان در رديف خواجگان و امرا ذكر مىشده و ايشان را " اكادش " و " اكادشه " نيز مىگفتند ، چنان كه افلاكى در موارد ذيل به همين معانى مىآورد : " فرمود كه بهاء الدين در اين شهر قونيه نظر كن تا چند هزار خانه‌ها و كوشكها و سرايها از امرا و اعيان فاخر هست چه خانه‌هاى خواجگان و اكادشه و مريدان متمول از اسباب و اموال دنياوى فرستادندى همان ساعت به حضرت چلبى حسام الدين مىفرستاد " و از تعبير مولانا : " مير اكدشان سيواس افراط مىكند " در مكتوبات ، ص 96 استنباط مىشود كه اين طبقه در شهرهاى ديگر روم جز قونيه هم وجود داشته‌اند و گويا در قرنهاى بعد عنوان الاكادش‌باشى باشى به رئيس آنها مىداده‌اند . توضيحات دكتر فريدون نافذ بر مكتوبات ، ص 167 . فرهنگ‌نويسان اين كلمه را پارسى شمرده‌اند ولى عبد اللطيف عباسى در لطائف اللغات گويد : اين لغت تركى است ( از حواشى فيه ما فيه ، ص 335 - 334 ، مصحح مرحوم فروزانفر ) - لغت‌نامه ، ذيل كلمه . توضيح : مؤلف در پاورقى معانى مختلف كلمه را از چند كتاب لغت نقل كرده و به نتيجهء فوق رسيده بودند ، جهت رعايت اختصار به جاى آن توضيحات ، فقط نوشتهء لغت‌نامه نقل شد .